نظرات (1)
-
منوچهر بهمنی
یکشنبه 20 بهمن 1404 - یکشنبه, فوریه 8 2026 10:29:25pmدرود و سپاس دوست 40ساله ام .
انشاالله همیشه سلامت و سربلند باشی.
ممنون از لطف و محبتتون.

حبیب خبر- منوچهر برون:
سال شصتوسه، تازه گام به کلاس پنجم گذاشته بودیم؛ سالی که کودکیمان زودتر از زمان بزرگ شد. شبها هنوز درسهای ناپایان روی میز بود که صدای خبرِ «حملهی هوایی» شهر را میشکافت.
آژیرها نه تنها سقف خانهها، که خیال ما را هم میلرزاندند. هر شب راهی روستا میشدیم و هر صبح، با چشمانی خسته ولی امیدوار، دوباره به شهر بازمیگشتیم. تکرار این رفتوآمدها، ریتم زندگی را عوض کرده بود؛ انگار زمان هم مانند ما در حال کوچ بود!
زمانی که حمله ها شدت گرفت، تصمیم گرفتیم به باغملک برویم. شهری تازه، مدرسهای ناآشنا و کلاسی که هیچکدام از چهرههایش خاطرهای مشترک با من نداشت.
شش ماه پیش از آن، کنار همکلاسیهایی بودم که پنج سال با هم درس خوانده بودیم؛ اکنون باید از نو، دوستی را میآموختم. غربت، آرام و بیصدا، خودش را تحمیل میکرد؛ ولی درست در همین نقطه، معجزهی رفاقت رخ داد.
آشنایی با غلامآقا، منوچهر، بهمن و دیگر بچهها، دلتنگی را پس زد. نامها ساده بودند، ولی حضورشان ژرف.
غلامآقا و منوچهر- که همنام خودم بود- بیش از یک همکلاسی شدند؛ پناهی در روزهای جنگ، تکیهگاهی برای کودکانی که زودتر از سنشان معنای اضطراب را فهمیده بودند. کنار آنها، روزهای سخت رنگ میباخت و زندگی دوباره قابلتحمل میشد.
سالها گذشت. راهها از هم فاصله گرفتند؛ نه از سر بیمهری، که به اقتضای زندگی. منوچهر و غلامآقا معلم شدند و راه خدمت به مردم را ادامه دادند؛ من هم به سمت رسانه رفتم و تا پایان، همان راه را پی گرفتم. جغرافیا ما را از هم دور کرد، اما زمان نتوانست رشتههای نامریی آن روزها را پاره کند.
این روایت، تنها خاطرهی شخصی نیست؛ تصویری است از نسلی که در میانهی جنگ، معنا را در رفاقت پیدا کرد.
نسلی که آموخت انسجام، نه در نزدیکی مکانها، که در همدلی دلها شکل میگیرد. خاطره های دیرینه، مهربانیها، جوششها و دوستیها هنوز زندهاند؛ چون ریشه در تجربهای مشترک دارند که آزمونش را پس داده است.
شاید همین پیوندهای انسانی، مهمترین سرمایهی فرهنگی ما باشند؛ سرمایهای که از دل بحران زاده شد و تا امروز، چراغ راه مانده است.
درود و سپاس دوست 40ساله ام .
انشاالله همیشه سلامت و سربلند باشی.
ممنون از لطف و محبتتون.
ارسال نظر به عنوان مهمان