امروز:
چهارشنبه - 8 بهمن - 1404
ساعت :

تکواندوکاری که نام

حبیب خبر- هوشمند هوشیارزاده:

در دومین روز آبان‌ماه، سالن مسابقات کرمانشاه حال‌وهوایی داشت که کمتر می‌توان در واژه‌ها گنجاند؛ هیاهوی قدم‌ها روی تشک، صدای نفس‌هایی که در میانه مبارزه سنگین‌تر می‌شد و برق نگاه‌هایی که در پی یک لحظه طلایی بودند. در میان این همه شور و انرژی، نام یک نفر در میان زمزمه‌ها می‌چرخید؛ "میثم حسین‌زاده".

او نه تنها یک تکواندوکار، که برای بسیاری از هم‌تیمی‌ها و همکارانش، نماد پشتکار و آرامش است؛ مردی که سال‌هاست بامداد را در شرکت توسعه نیشکر آغاز می‌کند و عصرها روی تشک، همه توانش را می گذارد. ولی دوم آبان برای او روز دیگری بود؛ روزی که تشک مسابقه، سکوی اثبات سال‌ها تلاش خاموش شد.

در اوج هیجان مبارزات، وقتی حریف آخر روبه‌رویش ایستاده بود، حسین‌زاده چیزی بیش از پیروزی می‌خواست. انگار می‌خواست ثابت کند که تلاش‌های بی‌صدا هم روزی صدا خواهند شد و شدند؛ با ضربه‌ای دقیق، با تمرکزی که نتیجه ۲۱ سال تمرین بود و با دلی که می‌دانست برای چه می‌جنگد.

لحظه‌ای که داور دستش را بالا برد، صدای تشویق سالن مانند موجی روی سکوها دوید. ولی او کاری کرد که همه‌چیز را متفاوت کرد: پرچم شرکت توسعه نیشکر را بالا برد.

پرچمی که نه برای نمایش، که از سر دلبستگی و تعصب برافراشته شد؛ از سر سال‌هایی که میان کار، تمرین، داوری و مربیگری، پیوندی ناگسستنی میان او و مجموعه نیشکر ساخته است.

او گفت: "این مدال را تقدیم شرکت توسعه نیشکر می‌کنم."

هنگامی که این جمله را گفت، شاید تنها خودش می‌دانست این مدال برای او تنها طلا نیست؛ یادگاری از سال‌هایی است که از دل سختی‌ها گذشته و ایستادن روی سکو را حق خودش کرده است.

حسین‌زاده حالا مربی است، داور رسمی فدراسیون است و قهرمان یک روز بزرگ. ولی رؤیایی بزرگ‌تر هم دارد؛ رؤیایی که از دل همان تعصب بیرون آمده:

"آموزش رایگان تکواندو برای کارکنان و فرزندان کارکنان نیشکر."

او می‌خواهد شادی و سلامت را، همان‌گونه که خودش تجربه کرده، میان خانواده بزرگی که سال‌ها در آن کار کرده جاری کند.

و آرزویی دیگر:

"دوست دارم روزی تیمی با نام توسعه نیشکر در لیگ‌های تکواندو کشور داشته باشیم."

این رؤیا شاید امروز بزرگ به نظر برسد، ولی برای کسی که بیست‌ویک سال ایستاده و جنگیده، حتا این رؤیا هم دور از دسترس نیست.

روز دوم آبان، یک سکو بر قهرمان طلایی ایستاد؛ ولی پشت آن سکو، داستانی از عشق، تعصب و ایستادگی بود.

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

نظرات (1)

  • دختر زیبا

    دوشنبه 30 دی 1404 - دوشنبه, ژانویه 19 2026 11:22:17pm

    موفق باشن و همیشه سربلند