امروز:
يكشنبه - 3 تير - 1403
ساعت :

 من مرگ های بسیاری دیدم

اما هیچ مرگی به سختی و دلخراشی مرگ شمس آقاجانی نبود؛ هرچند هنوز مرگش را نه تنها من بل خیلی دیگر از دوستان اهل قلم باور ندارند!

انگار این مرگ یک نوع شوخی ست و هنوز کسی آن را جدی نگرفته. همه مطمینن مثل من در بهت و حیرت و شوک عظیمی بعد از خبر در گذشت شمس به سر می برند.

چون شمس با مرگش کاملن همه ی مارا غافلگیر کرد و در یک تعلیق ابدی رها کرد و رفت .

چند سال پیش که به اهواز رفته بود از مسجدسلیمان به دیدارش رفتم، فقط چند لحظه ای با هم بودیم آن هم در آسانسور، داشت می رفت پایین در حیاط کتابخانه مرکزی اهواز سیگاری بکشد که همراهی اش کردم .

به محض ورود به آسانسور یاد یکی از شعرهایش که در مجله کلک سال ها پیش چاپ شده بود افتادم و پرسیدم: آیا آسانسور هتل شرایتون هنوز جای دنجی برای مردن هست؟

گفت: آره و من دراين آسانسور شبانه روز بالا و پایین می شوم تا کی وتا کجا پیاده شوم نمی دانم!

"سیگارش که تمام شد لبخندی ازسر مهر به من زد وگفت: چقدر خوشحالم کردی آمدی.

 گفتم: خواهش می کنم. بعد عکسی به یادگار باهم گرفتیم و به اتفاق به جلسه برگشتیم.

همان چند دقیقه و سخنرانی اش درباب شعر عمق دانش و شعور و معرفت ادبی اش را به من رساند .

شمس انسان بزرگی بود. میراث ادبی قابل تاملی از خود بر جای گذاشت که قضاوت آن بر عهده تاریخ ادبیات خواهد بود.

شعر و نقد و نظریه های ادبی شمس و یاد و خاطره اش باما و ادبیات خواهد ماند. فارغ از هرگونه حزن و اندوهی، شمس مرگ باشکوهی داشت وخو شا به سعادت انسانی که در اوج زیبایی و قدرت بمیرد و شمس یکی از همین انسان هاست. یادش تا ابد جاودان.

* یونس گرامی- یک بامداد دوشنبه ۲۰ شهریور

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

نظرات

  • اولین نظر را شما بدهید