امروز:
پنجشنبه - 9 بهمن - 1404
ساعت :

 نیاز جامعه به هنر پایبند و کارساز

 یادداشت "هوشنگ نوبخت" سرشار از دریافت ها و نگرانی های ژرف است. قلم او به زیبایی و با مانندگویی های (استعاره‌های) کارساز، حال و هوای یک نویسنده را به تصویر می‌کشد که از ناتوانی در نوشتن رنج می‌برد.

 *جستار آغازین

 این یادداشت به شکلی درونی و صادقانه به موضوع "سکوت یک نویسنده" می‌پردازد. نویسنده ای که درد و درماندگی خود را از ناتوانی در نوشتن بیان می‌کند و ریشه‌ی این مشکل را نه در ناتوانی شخصی، که در یأس از تأثیرگذاری می‌بیند.

 او احساس می‌کند نوشته‌هایش، با وجود تلاش و دغدغه‌هایی که پشت آن‌ها بوده، نتوانسته‌اند دگرگونی درستی در جامعه و زادگاهش ایجاد کنند.

 *مانندگویی و مانند سازی

 نویسنده برای بیان احساسات خود از استعاره‌ها و تشبیه‌های بسیار قوی و خلاقانه‌ای استفاده کرده است که عمق حس او را نشان می‌دهد:

 "خودکار آبی‌ام را مجبور به نوشتن کنم": این عبارت نشان می‌دهد که نوشتن برای او یک عمل خودجوش و طبیعی است، نه یک وظیفه اجباری.

 "خود واژه‌ها و دغدغه‌ها در رگ خودکارم جریان می‌یافتند": این استعاره، نوشتن را به جریان خون در رگ‌ها تشبیه می‌کند که نشان از حیاتی بودن آن برای نویسنده دارد.

 "ابرهای مصنوعی و باروری که باران‌شان حال دل هیچ عاشقی را خوب نمی‌کند": این تشبیه، تفاوت میان نوشته‌ی اصیل و متعهد با نوشته‌های سطحی و بی‌هدف را به زیبایی بیان می‌کند.

"شبیه به نقطه چین‌ها شده‌ام": این عبارت، حس از دست دادن هویت و بی‌اثر بودن را منتقل می‌کند، گویی او تنها به یک علامت نگارشی تبدیل شده است.

"حال دل هر دو مان مانند حال بیماری است که هر روز ساعت دوازده ظهر، برق‌شان قطع می‌شود": این تشبیه، یک درد و مشکل تکراری و مداوم را نشان می‌دهد که زندگی را مختل کرده است.

"مانند زباله‌گردی است که پس از ماشین شهرداری سراغ سطل‌ها می‌رود": این استعاره، حس بی‌فایده بودن و دیر رسیدن را تداعی می‌کند، گویی همه فرصت‌ها از دست رفته‌اند.

"مانند کارون است که نماد نقطه‌ضعف‌ها و زخم‌های خوزستان است": این تشبیه، درد و رنج شخصی نویسنده را به درد و رنج بزرگ‌تر یک منطقه پیوند می‌دهد.

*درونمایه‌ی بنیادین

درونمایه‌ی اصلی این نوشته "یأس از دگرگونی" و "احساس سرخوردگی" است. نویسنده با اشاره به مشکل های لالی و اهواز (مانند فاضلاب، کارون، مترو و شورای شهر) نشان می‌دهد که با وجود همه تلاش‌ها، هیچ دگرگونی رخ نداده است. این ناامیدی باعث شده تا او از ادامه دادن دلسرد شود و حتی به ترک زادگاهش فکر کند، مبادا که به سرنوشت کسانی دچار شود که آن‌ها را نقد می‌کرده است.

*کاوش پایانی

این متن، فراتر از یک دلنوشته‌ی شخصی است. این نوشته در حقیقت بانگ یک هنرمند متعهد است که در برابر بی‌تفاوتی و ناکارآمدی جامعه، قلمش از کار افتاده است.

این متن نشان می‌دهد که خلاقیت و هنر، تنها در یک بستر سالم و امیدوارانه می‌تواند شکوفا شود و وقتی هنرمند احساس کند که صدایش به جایی نمی‌رسد، ناگزیر به سکوت می‌رسد. تصمیم او برای فال گرفتن از حافظ نیز نشان‌دهنده‌ی تلاش او برای یافتن پاسخی است که آیا مشکل از خود اوست یا از شرایط بیرونی.

نوشته‌ی نوبخت، یک نمونه‌ی قوی از متن تأملی است که خواننده را به درون خود می‌کشاند و او را با حس و حال نویسنده همراه می‌کند. این یادداشت، با وجود تلخی و ناامیدی، به طور غیرمستقیم، نیاز جامعه به هنر پایبند و کارساز را یادآوری می‌کند.

* هوشمند هوشیارزاده/۱۴ شهریور ۱۴۰۴

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

نظرات

  • اولین نظر را شما بدهید