نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

فردوسی و شاهنامهاش را نمیتوان صرفاً یک اثر ادبی دانست؛ بلکه این منظومهی سترگ، کتاب ملی ایرانیان و ستون هویت زبانی و فرهنگی ماست.
در روزگاری که زبان فارسی زیر سایهی زبان و فرهنگ بیگانه، دچار ضعف و آشفتگی بود، فردوسی با نیرویی مثالزدنی، چنان بنای استواری از واژه و معنا آفرید که تا قرنها بعد، نهتنها زبان فارسی را زنده نگاه داشت، بلکه شکوه و هویت ایران را نیز از دل فراموشی بیرون کشید.
شاهنامه، اثری با بیش از پنجاه هزار بیت، صرفاً تاریخ اساطیر و پادشاهان ایران نیست. این کتاب، گنجینهای از خرد، میهندوستی، اخلاق و حماسه است. در هر صفحهاش، پژواک اندیشهای شنیده میشود که برای انسان، حرمت و برای سرزمین، شکوه قائل است. فردوسی، نهتنها زبان را از زوال نجات داد، بلکه مفهوم ایران را نیز از لابهلای تاریخ بیرون کشید و به ما هدیه کرد.
او پدر معنوی ایرانزمین است؛ شاعری که تنها با سلاح قلم، در برابر سلطهطلبی فرهنگی ایستاد و واژهها را به پادشاهی بازگرداند. اگر امروز ما به زبان فارسی میاندیشیم، مینویسیم، میخوانیم و نفس میکشیم، بیتردید بخشی از این استمرار و حیات، مرهون فردوسی و نگاه ژرف او به زبان است.
در عصر جهانیسازی، فضای مجازی، و هجوم واژگان بیگانه، زبان فارسی نیازمند مراقبت و بازخوانی مداوم است. شاهنامه نهتنها اثری برای ستایش گذشته، بلکه چراغی برای راه آینده است.
فردوسی به ما آموخت که زبان، فقط ابزار سخن گفتن نیست؛ بلکه سازندهی هویت، حافظ فرهنگ و روحِ مردمان است.
تا زمانی شاهنامه خوانده شود، تا هنگامی که از فردوسی گفته شود، ایران زنده است و زبان فارسی در جان و جهان ما جاری خواهد بود.
این بزرگمرد نهتنها شاعر، بلکه معمار تمدن ایرانی است؛ معمار واژههایی که هویت ما را از دل خاکسترها دوباره زادهاند.
فردوسی را باید نه در طوس، بلکه در زبان هر کودک ایرانی، در نگاه هر مادر وطندوست و در دل هر واژهی زنده فارسی جست.
ارسال نظر به عنوان مهمان