امروز:
دوشنبه - 25 تير - 1403
ساعت :

 اهواز/ حبیب خبر- هوشنگ نوبخت:

 درد دیوانه کننده ی کلیه، نفسم را بند آورده بود؛ دردی که امیدوارم هیچ کس حتا یک لحظه آن را تجربه نکند.

 با امین همکارم به اورژانس بیمارستان اروند رسیدیم، از شدت درد به خود می پیچیدم و در حالی که حالت تهوع داشتم خطاب به پرستان داد زدم که سنگ کلیه دارم و خواهش کردم که یک مسکن به من تزریق کنند.

 در حالی که ۵ پرستار اورژانس چای و گوشی به دست کوچک ترین عکس العملی به حضور این چنین من نشان ندادند، یکی شان با اشاره گفت: به صندوق مراجعه کنم تا ویزیت شوم.

 داشتم از حال می رفتم و با فریاد از امین خواستم که کارت بانکی را به صورت شان بکوبد، شاید کمی نسبت به یک بیمار با این همه درد  واکنش نشان دهند و فقط سراغ پول از او نگیرند.

 به محض پرداخت ویزیت کمی حس پرستاری شان گل کرد و سراغم آمدند و ادامه ی ماجرا .

 سی تی اسکن و تصویر رنگی و کلی آزمایشات و اقدامات دیگر یک طرف و تردد امین مثل یک دونده بین هر بخش و صندوق بیمارستان از طرف دیگر به گونه ای که برای ۵ اقدام اولیه ۵ بار به صندوق مراجعه کرد (آیا نمی شود پس از پایان همه مراحل در اورژانس به یک باره آن ها را حساب کرد و سوال دیگر اینکه اگر کسی مثل امین همراه من نبود، تکلیف یکی مثل من که حال بلند شدن هم نداشت چه می شد)

بعد از همه مراحل و مشخص شدن اینکه یک سنگ ۹ میل در هالب کلیه راستم جا خوش کرده به پذیرش بستری مراجعه کردم تا نسبت به لیزر آن اقدام کنم.

امین برای بار ششم به من مراجعه کرد و گفت: ۱۰ میلیون علی الحساب باید واریز کنیم.

خودم با اندک درد باقی مانده از اثر آمپول مسکن به پذیرش رفتم و گفتم: مگر کل هزینه لیزر سنگ کلیه چه قدر می شود که این همه بیعانه می گیرند (سال گذشته همه این مراحل را با ۷ میلیون انجام داده بودم) گفتند: حدود ۱۲ میلیون.

هوشنگ نوبخت در عبور از اروند!

پرینتی از کارت حقوق نقطه چین ام گرفتم و دو میلیون باقی مانده در آن را با رایزنی لازم با دکتر و  تعهد اینکه فردا به محض ترخیص نسبت به تسویه کامل اقدام کنم پرداخت کردم که بستری شوم.

از جزییات بگذرم و به اصل موضوع بپردازم و آن اینکه پس از لیزر کلیه با بی حسی کمر و خروج سنگ که حدود ۲۰ دقیقه طول کشید به ریکاوری و سپس بخش رفتم و فردای آن روز با نظر پزشک مرخص شدم .

دوباره امین را صدا زدم که کارهای ترخیص ام را دنبال کند.

پس از ساعتی امین از صندوق بیمارستان تماس گرفت و گفت: مبلغ نهایی ترخیص حدود ۱۷ میلیون شده است !

علت را جویا شدم و گفتم: روز گذشته برآورد کل هزینه را ۱۲ میلیون بیان کردند ولی ظاهرا کسی پاسخ گوی این سوال و شبهه ما نبود و تنها راه خلاص شدن من از بند بستری پرداخت همین مبلغ مبهم بود.

کارت های بانکی خودم را با کارت های ۲ نفر از همکارانم که آن ها هم حقوق شان نقطه چین است میکس کردیم و باج بیمارستان را بدون هیچ حرف و حدیثی پرداخت کردیم به امید اینکه در این ساعت دست به قلم ببریم و از جانب هزاران بیمار بیچاره که با بدبختی و وام و قرض و راه های دیگر ناچار به پرداخت این مبالغ هستند، گزارشی را خطاب به مسوولان مرتبط، بازرسان، ناظران، سیستم قضایی و افکار عمومی بنویسیم و از آن ها بخواهیم که یک روز به صورت ناشناس و به عنوان بیمار به بیمارستان اروند و دیگر بیمارستان ها و درمانگاه های خصوصی مراجعه کنند و پیگیر شوند که این مبالغ بر اساس چه متر و معیاری از مردم گرفته می شود .

آیا واقعا لیزر یک سنگ ۹ میل باید ۱۷ میلیون (پول دستمزد ۲ ماه کارگر این مملک) هزینه داشته باشد؟!

این در حالی است که بیمارستان های دولتی ما که به کشتارگاه معروف شده اند نیز به‌گونه‌ای عمل کرده اند که کمتر کسی حاضر است با وجود همه مشکلات به خاطر حفظ سلامتی و جان خودش به آن ها مراجعه کند.

منتظر پاسخ وزیر بهداشت، رییس دانشگاه علوم پزشکی استان، رییس بیمارستان اروند و سیستم نظارتی استان هستم و گرنه به شیوه رسانه ای خودم عمل می کنم و به نیابت از افکار عمومی و بیماران بیچاره گرفتار شده در چنین مراکزی، چنان اسناد و مدارکی را از این سیستم ها منتشر کنم که همه مسوولانی که خطاب قرار دادم به خاطر بسیاری ترک فعل ها و سهل انگاری ها و نقش داشتن در این آشفته بازار معاملات با جان مردم در به در دنبال سوراخ موش بگردند.

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

نظرات

  • اولین نظر را شما بدهید