نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

از دور
صدایی میآمد
شبیهِ گریهی دیوارهای متروک
یا زوزهی بادی
که در گورستانِ خاطرهها
سرگردان مانده باشد.
ماه
پشتِ ابرهای تیره
رنگِ خاکستر گرفته بود
و درختان
با دستهای خشکیدهشان
به تاریکی
چنگ میزدند.
جغدها
روی سقفِ ویرانِ شب
مرگ را
آواز میخواندند؛
آوازی سرد
که از تهِ قرنها
میآمد.
من
کنار پنجره
به خاموشیِ کوچه خیره ماندم
و حس کردم
بعضی صداها
فقط صدا نیستند؛
سایهی حادثهاند.
شیونِ جغد
در گوشِ شب
پیغامِ پایان داشت
انگار
کسی در دوردست
چراغ آخر را
خاموش کرده باشد.
*****
روایتِ شاعری که به سایه حادثه خیره ماند
شعری که بوی خاکستر و تاریکی میدهد
حبیب خبر- هوشمند هوشیارزاده:
شعر از منوچهر برون، یک اثر بسیار اتمسفریک (فضاساز) است که در آن شاعر، مرز میان دنیای بیرونی (طبیعت) و دنیای درونی (احساسات) را از میان برده است. به درستی، همه مناظر بیرونی در این شعر، بازتابی از یک «داغ» یا «نبود» ژرف درونی هستند.
در ادامه، دیدگاه نگارنده را درباره این اثر در سه سطح *تصویرسازی، نمادشناسی و ساختار احساسی بخوانید:
۱. تصویرسازی: نقاشیِ خاکستری و سرد
شاعر در این اثر از «دوگانگیهای رنگی» استفاده نکرده، او بر «تکرنگ بودن» تأکید دارد. رنگ خاکستر، ابرهای تیره و تاریکی، فضایی را میسازند که گویی زمان در آن ایستاده یا به سوی نابودی میرود.
- تخصیص انسانی به اشیاء: وقتی میگوید «گریه دیوارهای متروک» یا «دستهای خشکیده درختان که به تاریکی چنگ میزنند»، در واقع دارد بیکانی و استیصال انسان را به اشیاء منتقل میکند. درختان دیگر گیاه نیستند، بلکه موجوداتی رنجورند که در حال تقلا برای بقا یا فریاد زدن در تاریکیاند.
۲. نمادشناسی: صدای مرگ و سکوت مطلق
در این شعر، «صدا» نقش محوری دارد. اما صداها در اینجا خبره هستند، نه صرفاً شنیدنی:
- جغد: نماد کلاسیک مرگ و شومی است. اما در اینجا آواز جغد، پیوندی با «قرنها» دارد؛ یعنی این اندوه، یک غم گذرا نیست، بلکه ریشه در تاریخ و هستی دارد.
- گورستان خاطرهها: استعارهای بسیار زیبا از حافظهای که دیگر زنده نیست و فقط ویرانههایش باقی مانده است.
- چراغ آخر: نماد امید یا آخرین رشته اتصال به زندگی است. خاموش شدن آن، نقطه پایان مطلق را نشان میدهد.
۳. تحلیل فلسفی و عاطفی: «سایهی حادثه»
درخشانترین بخش شعر، این بیت است:
«و حس کردم / بعضی صداها / فقط صدا نیستند؛ / سایهی حادثهاند.»
این خط، نقطه عطف شعر است. شاعر میگوید که ما گاهی چیزی را میشنویم (مثلاً صدای باد یا جغد)، اما در واقع آنچه میشنویم، «اثر» یا «سایه» یک اتفاق تلخ در گذشته است. این یعنی «تروما» یا ضربه روحی چنان ژرف است که حتا در سکوت و صداهای بهنجار محیط، باز هم صدای آن حادثه قدیمی شنیده میشود.
*همآوری
شعر منوچهر برون در این اثر، از «تاریکی» شروع میشود و به «خاموشی» ختم میشود. این یک مسیر نزولی است که خواننده را به درون یک غم عمیق و وجودی میبرد. شعر نه با فریاد، بلکه با «نجوا» و «خاموشی» پیش میرود که همین امر، تأثیر غمانگیز آن را دوچندان میکند.
به زبان ساده: این شعر، روایتگر لحظهای است که انسان میفهمد همه چیز به پایان رسیده است و تنها چیزی که باقی مانده، پژواکِ یک حادثه تلخ در اتاقی تاریک و کنار پنجرهای رو به سکوت است.
یک اثر بسیار اثرگذار، اندوهبار و در تصویرسازی، تیز بین.
ارسال نظر به عنوان مهمان