امروز:
دوشنبه - 11 خرداد - 1405
ساعت :

تماشاگران، علاقه مندان و استقلال خوزستان

 بر بالین عشق سوگوارم و

 اشکم

 چشمه سار خونین است.

 با کوله بار نفرین سرنوشت

 که جاودانگی را 

 بار خاطره ها کرده است

 عشق اینک نفس‌های آخر را خریدار است.

 و آرزوها در جاده های گمنام

 یکی یکی فراموش می‌شوند

 اگر گورستان را سندسازی کنیم و

 به صاحبش بسپاریم!

 

 نگاه ها خسته شده اند.

 زیرا تازیانه هایی که شانه های عشق 

 تحمل کرده اند

فریادشان هنوز پژواک کوهستان است 

هرچند یادواره اش با دریغ و درد همراه بود و

جان برکفان به زیارت شب رفته اند

ولی دلنگرانی مرگ اوران

از شبیخون همبستگی است

 و سبک کارزار که اینگونه است.

 

رنج ما خرمن سوخته است و

کرم شبتاب هم دیگر نمی آشوبد

رازها پررنگ‌تر به عزا نشسته اند و

خودزنی را افشا نمی‌کنند

تا سرزمین ماسه ها

گردوغبار را

تابلوی دیدار های رسمی به حراج نگذارد

این بادهای هرزه را باید

 با رگبار باران شست و شو داد و

پلیدی را درچاه رها کرد

برای خوشنامی بهار عاشق

باید شناسنامه صادر کرد و

امضایش، صادره ازدریا باشد.

*محمد نوروزی بابادی

*****

واژه‌آراییِ شاعرانه از رنج و همبستگی؛

سندسازی برای گورستانِ آرزوها!

حبیب خبر- هوشمند هوشیارزاده:

شعر سپید استاد "محمد نوروزی بابادی" با فرنام «آرزوها در جاده‌های گمنام»، اثری است لایه‌لایه، نمادین و سرشار از استعاره‌های تلخ که در پایان به افقی روشن و پاک‌کننده می رسد.

در ادامه، نگاهی به این سروده می اندازیم:

۱- فضای سوررئال و نوستالژیِ رنج

شاعر از همان ابتدا با ترکیب هایی چون «کوله بار نفرین سرنوشت» و «چشمه‌سار خونین»، فضای شعری خود را در اتمسفری از درد و سوگواری بنا می‌کند.

«جاودانگی» در این شعر نه تنها یک موهبت، باری است که از خاطره های تلخ سنگین شده است. تصویر «سندسازی برای قبرستان» یکی از درخشان‌ترین و تکان‌دهنده‌ترین تصاویر شعر است؛ گویی شاعر می‌خواهد مرگِ آرزوها را رسمیت ببخشد تا شاید از سنگینیِ انتظار رها شود.

۲- لایه اجتماعی و سیاسی: رویارویی «مرگ‌آوران» و «همبستگی»

بند دوم شعر، از فضای شخصی فاصله گرفته و رنگ و بوی اجتماعی-حماسی به خود می‌گیرد.

واژگانی چون «تازیانه»، «پژواک کوهستان»، «شبیخون همبستگی» و «کارزار»، نشان‌دهنده یک مقاومت درونی و بیرونی است. شاعر از «مرگ‌آورانی» سخن می‌گوید که از «همبستگی» هراسان‌اند.

این بخش از شعر، پیوندی ژرف با جغرافیای بختیاری (کوهستان) و روحیه حماسی این دیار دارد؛ جایی که فریادِ عشقِ شلاق‌خورده همچنان در کوه‌ها می‌پیچد.

۳- نقدِ وضعیت موجود (تابلوی حراجِ غبار)

استاد "نوروزی بابادی" در بخش سوم، به نقدِ تلخی از فضا می‌پردازد: «سرزمین ماسه‌ها» که «گردوغبار را در دیدارهای رسمی به حراج می‌گذارد».

این تصویر می‌تواند کنایه‌ای به بی‌تفاوتی‌ها، ریاکاری‌های اداری یا حتی وضعیت اقلیمی و زیست‌محیطی (ریزگردها) باشد که به یک نماد سیاسی-اجتماعی تبدیل شده است. «خودزنی» رازها و سکوت «کرم شب‌تاب» نشان از ناامیدی ژرف است که در نهان رنج نهفته است.

۴- فرجام: تطهیر و اصالت (شناسنامه‌ای از دریا)

پایان‌بندی شعر، نقطه قوت آن است. شاعر راه برون‌رفت از این «پلیدی» و «بادهای هرزه» را در «رگبار باران» (تطهیر) و بازگشت به اصالت می‌بیند.

 او برای «بهار عاشق» (نماد نوزایی و امید)، شناسنامه‌ای می‌خواهد که امضایش «صادره از دریا» باشد. دریا در اینجا نماد بی‌کرانگی، پاکی و حقیقت مطلق است؛ حقیقتی که در مقابل «ماسه» و «گردوغبار» قرار می‌گیرد.

*هم‌آوری

محمد نوروزی بابادی، در شعر «نکوهشگر و دردمند» خود با استفاده از عناصر طبیعت (کوهستان، دریا، باران، ماسه) به کالبدشکافیِ دردهای انسانی و اجتماعی می‌پردازد.

زبان او در این شعر، استوار و ترشرو است که تنها در انتها، با امید به «باران» و «دریا»، کمی نرم می‌شود.

این شعر روایتگرِ «عشقی» است که بر شانه‌هایش جای تازیانه دارد، ولی هنوز از شبیخونِ همبستگی دم می‌زند.

نکته فنی: ترکیب‌بندی‌های بدیع مانند «سندسازیِ گورستان» یا «حراجِ تابلویِ غبار»، امضای شخصی شاعر را بر پای اثر نشان می‌دهد و آن را از یک شعرِ احساسی به یک شعرِ «اندیشه‌محور» بالا می برد.

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

نظرات

  • اولین نظر را شما بدهید