امروز:
جمعه - 8 خرداد - 1405
ساعت :

*تنهایی/ چکامه از: محمد بقالان پیشکش به کریم خسروی راد 

سال ۹۸ و ۹۹ " کریم خسروی راد" جلای وطن کرد و رفت کرج و ما را ۲ سال "تنها" گذاشت...

"می نشینم کنارِ تنهایی

با دلی  داغدارِ تنهایی

من و اشک و فغان و غم با دل

اجتماعِ  دیارِ تنهائی

می کنم در سفینه اندوه

گردشی در مدارِ تنهایی

شب درِ گوشِ بخت می خوانم

شروه از روزگارِ تنهایی

می‌کشم چون سپندِ در آتش

شکوه ها در شرارِ تنهایی

وعده دارم میانِ کوچهِ صبر

تا ابد! در کنارِ تنهایی

عمر سررفت و باز هم باقی ست

وعده ی روزگارِ  تنهایی"

* محمد بقالان

*****

پاسخ کریم خسروی راد

به تبارمندی دوستیِ محمد بقالان‌

"درشالیزار دوستی

توتنها‌ جوانه ی محبتی

که   با جلای دل

به ریشه نشستی

و جهان هستی را

تلالو بخشیدی

به راز هزارساله همصدایی

قنوت بستی

بگو: به جسارت کدام عاطفه

راز دانه روح ام‌ شده ای

که عبودیت بودن ات

انگیزه ی ماندنم شد."

*کریم خسروی راد

*****

نغمه‌ی دو شاعر به نوازشِ همدیگر؛

بازتابِ غم و نورِ دوستی در کلامِ بقالان و خسروی‌راد

حبیب خبر- هوشمند هوشیارزاده:

تبادل شعری، نمونه‌ای زیبا از دوستی‌های ادبی و تأثیر متقابل روح‌های هنردوست است. در ادامه، به این دو شعر می پردازیم:

این دو شعر، گفت و گویی ژرف میان «انفصال و اندوه» و «ارتباط معنوی و جاودانگی دوستی» است.

شعر نخست (محمد بقالان): بازتاب‌دهنده‌ی حسِ «بیگانگیِ محبت‌آمیز» و «سایه‌ی غم» است. شاعر با زبانِ کلاسیک و آرایه‌های تشبیهی (سفینه‌ی اندوه، سپند در آتش)، تنهایی را نه به عنوان یک پوچی، که به عنوان یک «حالتِ زیستنِ داغدار» تصویر می‌کند. تکرار واژه‌ی «تنهایی» در پایان ابیات، ریتمی غم‌انگیز اما صبرگونه ایجاد کرده است.

شعر دوم (کریم خسروی راد): پاسخی بلندپایه و معنوی است. کریم به جای تأییدِ غم، دوستی‌شان را فراتر از فاصله‌ی فیزیکی (جایزه‌ی رفتن) تعریف می‌کند. او دوستی را «ریشه‌دار» و «هم‌صدا» می‌داند و حضور روحِ دوست (بقالان) را انگیزه‌ی «عبودیت» و «ماندن» می‌داند.

*نگاهی دیگر

۱- شعر «تنهایی» از محمد بقالان

این شعر با حس‌آمیزی و تکرار (ردیف مشترک «تنهایی») ساخته شده است.

** نقاط قوت:

*تصویرسازی: عبارت «می‌کشم چون سپندِ در آتش / شکوه‌ها در شرارِ تنهایی» بسیار پرقدرت است. «سپند» نمادِ دردِ سوزان اما مقدس است. شاعر می‌گوید حتا در تنهایی هم «شکوه» وجود دارد؛ یعنی تنهایی را یک شکست نمی‌داند، که یک ایستگاهِ عظیم‌النفسانه می‌بیند.

*انتظار: بیت «وعده دارم میانِ کوچهِ صبر / تا ابد! در کنارِ تنهایی» نشان می‌دهد که این تنهایی، موقتی است و با صبر همراه است.

* نتیجه: شاعر، غمِ دوریِ دوست را به زیبایی‌شناسیِ رنج تبدیل کرده است.

۲- شعر پاسخ کریم خسروی راد

این شعر در سبک شعر سپید و با نگاهی عرفانی-اجتماعی نوشته شده است.

** نقاط قوت:

*تغییر پارادایم (الگو): کریم از فضای غم‌آلودِ بقالان بیرون می‌آید و دوستی را در «شالیزارِ دوستی» توصیف می‌کند. او می‌گوید حتا اگر بدنی برود («جلای دل»)، روحِ دوست در ریشه‌ها باقی می‌ماند.

*ارتقای معنا: عبارت «راز دانه‌ی روح» اشاره به این دارد که دوستی آن‌ها، حقیقتی وجودی است که با فاصله‌ی جغرافیایی (کرج و محل سکونت قبلی) خدشه‌دار نمی‌شود.

*پایان‌بندی قدرتمند: «که عبودیت بودن‌ات / انگیزه‌ی ماندنم شد.» این مصراع، اوجِ ادبِ شاعرانه است. کریم می‌گوید: تو (بقالان) با وجودِ دوری، با اصالت و پاکیِ وجودت به من زندگی دادی. یعنی دوستِ راستین، حتا از دور، معنایِ «بودن» را به دیگری منتقل می‌کند.

*هم‌آوری

این تبادل شعری، نشان‌دهنده‌ی بلوغِ دو شاعر است:

۱- محمد بقالان با شجاعتِ احساسی، دردِ نبودنِ دوست را بر زبان می‌آورد و آن را تقدیس می‌کند.

۲-کریم خسروی راد با حکمتِ دوستی، این درد را به نورِ محبت تبدیل می‌کند و ثابت می‌کند که دوستیِ ریشه دار، مرزهای فضا و زمان را درمی‌نوردد.

پیام اصلی: دوستیِ راستین، حتا در «تنهایی» هم «تنها» نیست؛ زیرا روحِ دوست، همراهِ نامرییِ لحظاتِ داغدار است. کریم در پاسخ نشان می‌دهد که او (کریم) اگرچه رفته، اما روحِ بقالان در ریشه‌های او باقی مانده و به او نیروی «ماندن» داده است. این، تعریفِ کاملِ دوستیِ جاودانه است.

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

نظرات

  • اولین نظر را شما بدهید