نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

باغی از چتر ارغوان هستم
پرپر ماه مهرگان هستم
زخمی از داس باغبان هستم
درد تا مغز استخوان هستم
چیستم؟ رستخیز بی محشر
گاه ابلیس و گاه پیغمبر
مثل آتش به زیر خاکستر
در پناه خودم نهان هستم
دشتی از (لاله های دلخون)م
مام زاینده رود و کارونم
زاده ی (کاوه )و (فریدون)م
بختیاری و ایلخان هستم
( خانمیرزا)ی این دیارم من
( جانکی) زاده از ( کیار) م من
سر دیاری ز( هفت )و ( چار)م من
بام ایران و دیده بان هستم
در غزل پیر خون جگر هستم
من (کمال)م بریده سر هستم
(صایب) شعرهای تر هستم
شاعر و اهل اصفهان هستم
( چارباغ) و (منار جنبان)م
( تخت پولاد) و ( سبزه میدان)م
پایتخت قدیم ایرانم
اصفهان نیمی از جهان هستم
شورش اربعین انسانم
(محتشم) زخمه زد به عصیانم
مثل سهراب اهل کاشانم
شاعر شعر ناگهان هستم
من سهیلم ستاره ی بختم
بر زمین استوار و جان سختم
مثل (کوه عفاب) در تفتم
مظهر یزد باستان هستم
خطه ای خرم و طربناکم
من درخت بلوط این خاکم
بر فلک نقش دژ افلاکم
پایتخت اتابکان هستم
چشم ها را دوباره می شویم
در غزل عاشقانه می رویم
از جنوب (سپبد) می گویم
(اتشی) طبع و شروه خوان هستم
زیر رگبار خشم (خاقانم)
کوهی از چشم های کرمانم
مثل خواجو ز خود گریزانم
من به شیراز میهمان هستم
پایتخت غزل که شیراز است
روح حافظ در آن به پرواز است
من که شعرم ز جنس اهواز است
شاعری اهل (شادگان) هستم
( کهگلویه) وقار من هستم
( بویراحمد) سوار من هستم
خطه ی لر تبار من هستم
اهل یاسوج و ( گچسران) هستم
قصر شیرین و طاق بستانم
هم سنندج و هم مریوانم
من فدایی خاک ایرانم
کرد ایلام و مرزبان هستم
شهر شعر و غزل که تهران است
مرکز نخبگان ایران است
بس که شاعر در آن فراوان است
عاجز از ذکر نامشان هستم
پایتخت رهایی و دادم
ارتفاعی ز (برج میلاد)م
من نماد سپید (شهیاد) م
سر مه ی چشم آسمان هستم
(ذوالفنون)م که موسیقی دانم
ساکن ( کوهسار) و ( کردانم)
گرچه تحت الشعاع تهرانم
من ( کرج) تیر در کمان هستم
صحبت از طرح یک تجسم بود
جای کعبه زیارت قم بود
از مسیری که مبدا اش گم بود
رهسپار (سلفچگان) هستم
شعر (مفتون)م و چه غمناکم
(طاهر)م عارفی از این خاکم
(پورسینا) خدای ادراکم
هکمتانه ترین مکان هستم
( میر باقر) نماد عرفانم
استرآبادی سخندانم
مثل(دیوار سرخ ) گرگانم
دومین سازه ی جهان هستم
هم (امیر کبیر )و (پروین) م
هم (حسابی) ریاضی آیینم
من (فروغ )م (پری غمگین)م
مجمعی از (اراکیان) هستم
(آشیان عقاب) قزوینم
خون بهای شراب قزوینم
شاعر شعر ناب قزوینم
(عارف) م فخر شاعران هستم
کوه البرز و بغض عریانم
ارتفاع غرور ایرانم
خشم مازندران و گیلانم
غیرت سرخ دیلمان هستم
(شمس تبریز) پیر مولاناست
آذرآبادگانی و داناست
(شهریار) غزلسرا اینجاست
لهجه ی ترک خوش زبان هستم
پیر توسم که از خراسانم
سبزواری ز سربدارانم
ناجی و تاج بخش ایرانم
رستم اهل سیستان هستم
زابلم زادگاه دستانم
مثل (یعقوب) مرد مبدانم
من غرور بلوچ را مانم
مهد ایران و زاهدان هستم
بغض فریاد در سکوتممن
از طبس تا کویر لوتم من
کوه در معرض سقوطم من
اتفاقی چه ناگهان هستم
بندری بی قرار و بی تابم
آتشی در کرانه ی آبم
من خلیجم ز پارس دریابم
(تنگه ی هرمز) جهان هستم
شعر من گرچه رو به پایان است
حد جغرافیای ایران است
باغ شعر هزاردستان است
من هزاری ز باغ آن هستم
شاعر این سروده فرهادی ست
بختیاری ز ایل بابادی ست
طبع سرشار من خدادادی ست
عکس آیینه ی زمان هستم
ارسال نظر به عنوان مهمان