امروز:
پنجشنبه - 9 بهمن - 1404
ساعت :

رفتن نام دیگر برگشتن بود

اهواز/ حبیب خبر- زیباکلام اهوازی:

در این گزارش بهره ای از واژگان "دکتر" و "مهندس" و "استاد" نگرفتیم. فکر کنم نوشتن نام و فامیل کافی است! اگرچه در سخنان مجری برنامه چند بار واژه استاد آمده و نگارنده خود را به نشنیدن زده است!

یک شنبه شب پیامکی از "بهمن ساکی" دیدم که نوشته بود: "سلام ... وقت به خیر. فردا آقای "بیژن ارژن" از ساعت سه و نیم تا شش میهمان ما هستند. جمعی از دوستان هم تشریف می آورند. خوشحال می شوم شما هم تشریف بیاورید."

*"بهمن ساکی کیست؟

بهمن ساکی (زاده ۱۹ اسفند ۱۳۴۸) شاعر، نویسنده و پژوهشگر ایرانی است.

او دارای کارها و پیشینه ادبی، علمی و پژوهشی گوناگونی است؛ از جمله: مجموعه های شعر، مقالات و پژوهش های ادبی، مدیریت همایش ها و کنگره های شعر و ادبیات و مردم شناسی در خوزستان، داوری جشنواره های ادبی شعر خلیج فارس، شعر خوزستان، شعر ولایی، دبیری چندین دوره جشنواره شعر دفاع مقدس خوزستان و دبیر اجرایی جایزه ادبی خوزستان...

*"بیژن ارژن" کیست که به اهواز آمده است؟

بیژن ارژَن (زاده ۵ آذر ۱۳۴۸ در کرمانشاه) شاعر و ترانه‌سرای کُرد اهل ایران است که به دو زبان کُردی و فارسی شعر و داستان می‌نویسد.

او نخستین بار شیوه‌ای نو در غزل‌سرایی با عنوان «فَراغَزَل» ارایه داد.

از او به عنوان یکی از مشهورترین شاعران رباعی‌سرای اکنون ایران یاد می‌شود.

برای نگارنده دیدار با این دو بزرگوار و دیگر دوستان شاعر و نویسنده افتخار است و برای همین سر ساعت سه و نیم به دفتر "بهمن ساکی" در فاز یک پادادشهر اهواز رفتم و با شماری از بزرگواران روبه رو شدم...

این نشست شاعرانه را "فردین کوراوند" ( شاعر، روزنامه نگار و مدیر "انجمن قلم شهرزاد" و انجمن سه شنبه های شعر) در اهواز مدیریت و اجرا کرد.

او ابتدا برای آشنایی "ارژن" با شاعران خوزستانی با شناساندن، ویژگی آنان را هم برشمرد و نشان داد که نه تنها در خوزستان که به گمان نگارنده در کل کشور تاکنون شاعر و نویسنده ای نتوانسته ویژگی های شاعران را در نشست های شعر و داستان توصیف کند.

کوراوند پس از توصیف ویژگی های شاعران با واکنش شکرریز و ساکی روبه رو شد که ابراز داشتند: همه ویژگی های که برای شاعران برشمردند، او به تنهایی دارد و در نشست ها همیشه سر خودش بی کلاه می ماند! چرا که نه فرصت خوانش شعر پیدا می کند نه کارش دیده می شود و نه تاکنون فرصت یافته مجموعه شعری چاپ کند!

"بهمن ساکی" در ادامه گفت: برای نخستین بار می خواهم یک رباعی در جمع دوستان بخوانم اگر استاد ارژن پشیمان نشود!

او سپس چنین خواند: "قطره قطره شد آب آدم برفی/شد آب در آفتاب آدم برفی/آب از سر او گذشت و بیدار نشد/بیدار نشد زخواب آدم برفی"

ساکی افزود : این شعر از استاد بیژن ارزن است...   

"ارژن" با سپاسگزاری از "بهمن ساکی" و دیگر شاعران که او را در جمع خود پذیرفتند- اگرچه این نشست به خاطر وجود او در اهواز برگزار شده بود- درباره شعر و شاعری گفت: سال ۶۵ بود که شروع کردم به نوشتن. نخستین شعری که گفتم دوم راهنمایی بودم. درباره نشان دادن برنامه معاون کلانتر در شبکه دو و گل زدن استقلال که نه ارتباطی با هم داشتند و نه وزن و قافیه! البته به همه می گفتم استقلال که گل سوم را می زند مجری می گوید نه من و همین سبب شد که در قالب های کوتاه آغاز به نوشتن کنم.

او در ادامه چنین خواند:

"رفتن تاریک یا اگر روشن بود/ رفتن بود و رفیق راه من بود/ اما آنجای برای آونگی پیر/رفتن نام دیگر برگشتن بود"

"چونان که دهان مردگان است دری باز است دری بسته منو دربه دری تا کی تا چند تاسمرقند، خجند تا برف تگرگ مرگ تا می نگری"

"باران آمد و کفش ها را از آب پر کرد بمانی و نماندی از خواب بیدار شدم هنوز باران می رفت از روی سری تو از من از دار و طناب"

"من نیستی است در جهانی که منم/ یک پیچ درشت آنچنانی که منم/ دره یعنی نیستی بین دو هست/ این است تمام داستانی که منم"

"کبریت کشید ماه در بستر بود/ آن وسوسه گناه در بستر بود/بعد از کاری دوباره کبریت کشید/با عفریت به سیاه در بستر بود"

رفتن نام دیگر برگشتن بود

"ارژن" پس از برداشتن دست از سر رباعی ها به ویژه فرارباعی هایش نوبت را به "ودود جوانی" داد تا به دنبال چاه بگردد:

 "چاه را گشتم بجز خیاط در دامن نداشت/ دشت را دیدم جز آتش هیچ در خرمن نداشت/ جامه ی خود را دریدم بوی وصلش تا رسید/یوسف ام پیدا شد اما آب پیراهن نداشت...."

نوبت به "علیرضا مهربانی" که رسید، بی درنگ گفت:"از درون سینه اش آژیر کرده هاله ای/ رنگ بنفش مایل آبیش/ با غشای خشم روی مردمک هایش/ رفلکس می زند اسکندری رعد/به جنگل های انبوه نگفته هاش...."

ولی "شهاب کریمی"- که انگار در پی رسیدن انگورهای تاکستان قزوین است- ندا داد: "هر روز برابر باد/ معلق/ در تقویمی بی سرانجام/ مبهوت در تکرار صبح های بی آفتاب/سگ‌دو/هر روز با هیچ به خانه برمی گردم...."

شاعر بعدی "مهدی مرادی" بود که از احضار روح وحشی گفت:"به تو برخوردم/ در جنگل دور/با شاخ گوزنی در دست/حیرت زده از پیچ و تاب می گفتی/چشم آهویی درشت در تو بود/خبر نداشتی در من چه گونه روح وحشی احضار می شود...."

پس از "مهدی مرادی"، ح.ب.بیرگانی با خوانش یک رباعی و یک غزل طنر به شعرخوانی خود پایان داد.

"تا چشمه زندگی جان جانسوز است/دستان جدا بر سرمان بهروز است/برخیز ز دل بهار عشق آمده است/اکنون که وفاق و همدلی نوروز است"

"ندا قنبری شهنی" شاعر بعدی بود که لباس غزل برای رباعی هایش دوخت:"عمری است چراغ واژه می افروزم/ در حاشیه عشق غزل می دوزم/ای چشم تو چلچراغ شب های سیاه/ در شعله این ترانه ها می سوزم...."

"سارا شجاعی" دیگر شاعر این نشست بود که از فاصله ها گفت و خواند:" ای دورتر از دورترین فاصله ها/سر رفته ام از تمامی حوصله ها/هم بسته شده زبانم از گفتن درد/هم قحطی گوش است برای گله ها"

شاعر بعدی "مهناز بهروزیان" بود که از پانتومیم گفت:" بیدار می کنم شب را در شروع یک پانتومیم/خمیازه می کشد با دهان بسته/آهنگی مرا پِلی می کند/شبیه یک شریان بی نقض...."

"آرزو شمسایی" پس از بهروزیان بی درنگ گفت:"مترسکی اگر به تن می کردم/از این اندام خوشبخت تر نبود؟/از من ایستاده در میانه هیچ/و گنجشک هایی که این دست ها را نمی فهمند...."

پس از شعرخوانی شمسایی، "علیرضا شکرریز" گفت: و ناگهان از رگ های دفتر فواره زد/این جمله را مولف گفت/درگوش میز تحریر نوشت/اما او خون کودکش را به آسمان پاشید...."

"محسن مزخوری" دیگر شاعر این نشست بود که از زخم و زخمه گفت:"یا می ماند در زخمه/ زخمی که در انتهای دایره می نشیند/در ابتدای هر سوال/هر زخمه تمام داغ را می پیماید...."

ولی "جمال بیگ" شاعر خرمشهری با نگاه به مجموعه شعر "به بیوه‌گی دکمه ها فکر می کنم" گفت: "به بیوه‌گی دکمه ها فکر می کنم/به بیوه‌گی این دکمه ها فکر می کنم/ گوزنی که هر شب/بر دیوار قهوه خانه ها دنبال پوست اش می گردد/ ما که هرچه دوختیم و بریدیم/چیزی اندازه تنهای مان نشد...."

پس از بیگ، "ابراهیم بچاری" از گل و گیتار و بغص هایش گفت و افزود: بویت و نفس هایم/من و تقدیر خاطرات و چکمه های سنگین شب/و رفتن ات بر جاده های دور از پشت پنجره به سراب. "

"بهمن ساکی" که تاکنون در نشست های شعری از زیر بار خواندن شعر در می رفت، این بار ناچار به خوانش شعر شد و گفت:" زمینی بوده ام به ناچار و هستم/گنبد مینا و اجرام سماوی/لکه های چسبیده به کف و دیواره استکان/و کتاب طلسمات و دوایر تو درتو/جز برای سرگیجه من برنامه ندارند...."

پس از شعرخوانی ساکی، "احمد تمیمی" با شاره به یکی از قهرمانان یونانی گفت: "سیزیفی خسته ام که هر صبح /دکمه آسانسوری بالا می بردم/هر روز صد طبقه بیشتر می افتم در/ خراب است آقا!/پله پله اگر رفته بودی این قدر نمی افتادی...."

آخرین شاعر "فردین کوراوند" بود که گفت: "زیبایی ات آیینه را تسخیر کرده/هفت آسمان را باز غافلگیر کرده/قل و ولای بوسه از کندوی لبهات/زنبورهای کارگر را پیر کرده....

رفتن نام دیگر برگشتن بود

در پایان این نشست ادبی، شاعران نگاره هایی به یادگار گرفتند تا در سینه تاریخ ادبیات سبز بماند.

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

نظرات (1)

  • خدیجه حیدری

    پنج شنبه 15 فروردين 1404 - پنج شنبه, آوریل 3 2025 1:52:17am

    درود بر شما
    شعر ها را خواندم و لذت بردم .