آمار

امروز:
چهارشنبه - 15 تير - 1401
ساعت :

ورزش

گوناگون

 مدینه فاضله یا آرمان‌شهر ایرانی- اسلامی کجاست؟ مردمان خاکستری یعنی آن‌هایی که امروز در زندگی با هزاران مشکل معیشتی درگیرند و روزی با هزاران امید و آرزو به شوق رسیدن به‌روزهایی آرام حاوی امنیت در چند دهه گذشته سختی و مصایب را به جان خریدند تا روزی بتوانند در سایه آن به آرامش برسند.

 منظور از آرامش و امنیت واژگانی درونی است که بر روح و فکر آدمی نقش می‌بندند و سبب می‌شود مردم روزگار و ایام را به شادکامی سپری کنند.

 مانند همان احساسی که در دوران کودکی بر ما حاکم است و سبب می‌شود به‌واسطه حس عمیق اعتماد به پدر و مادر در سایه سنگین حمایتی آنان احساس آرامش و امنیت و خوش بختی کرد و سرمان به خودمان و کارهای مان گرم باشد.

 چون اطمینان خاطر داریم آنان بار سنگین مسوولیت معیشت و روزگار ما را بر دوش می‌کشند و همه نیازهای ما را به‌وقت نیاز و در حد توان برای ما فراهم می کنند.

 دو مقوله لذت بردن مشروع از حیات مادی و امنیت روانی در زندگی از حقوق اولیه و اساسی انسان‌هاست.

 باز متذکر می‌شوم: منظور از امنیت، امنیت روانی است و در مقولاتی مانند نداشتن ترس از نداری مالی و بیکاری و پیامدهای ناگوار اقتصادی و صدها مورد دیگر که همه‌روزه فکر و روح و روان ما را درگیر می‌کنند.

 شوربختانه باید گفت: عصر این روزهای قشرهای زیادی از ایرانیان، مصداق عصر سرگردانی و پریشانی است؛ یعنی افرادی که روزگار را به‌سختی می‌گذرانند و آینده روشنی برای خود متصور نیستند و نمی‌دانند فردای آنان چگونه خواهد گذشت.

این مردم که در برزخ میان سیاهی و سفیدی گرفتار هستند و از آنان به قشر خاکستری یاد می‌شود احساس می‌کنند دولت‌ها حامی آنان نیستند. اگر هم دولت‌ها ادعا می‌کنند که هستند، در عمل نتوانسته‌اند مشکل های آنان را حل ‌و فصل کنند.

شماری از مردم احساس می‌کنند اگر حق آنان خورده شود نمی‌توانند به‌راحتی به‌حق و حقوق خود برسند و به دلایل ریز و درشت در تحقق وعده‌های داده‌ شده از جانب مسوولان کشور، دیگر به حرف و وعده‌ای اعتماد ندارند. حتی حرف‌هایی که از مبادی رسمی و در بخش‌نامه‌ها و غیره اعلام می‌شود؛ چون بارها و بارها این گفته‌ها نفی‌شده‌اند.

این حس سرگشتگی و ناامیدی و ناامنی فرساینده چیزی است که مانند خوره بر جان مردم افتاده است.

مردم زیادی هستند که احساس خود را از دست ‌داده‌اند و سرد و بی‌روح شده‌اند و درواقع در دنیایی مه‌آلود یاس و ناامیدی گرفتارشده‌اند.

مثال‌های واضح این‌که می‌گویند: ثبات اقتصادی برقرار است و رشد اقتصادی مثبت شده است اما در مقابل مدام قیمت کالا و خدمات در حال افزایش است.

می‌گویند: مطالبات حقوق کارگران و کارمندان و پیمانکاران و مشاوران و... در فلان تاریخ پرداخت می‌شود اما خبری نیست و ده ها مثال دیگر که می‌توان زد.

اما باید گفت مردم در این مملکت چند دسته شده‌اند و فقط نسل بورژوزای نوظهور هستند که در یک عصر روشن وارد شده‌اند و زیست می‌کنند. چون با کسب ثروت‌های بادآورده و هنگفت توانسته‌اند برای خود دنیای جدیدی ترسیم کنند و با دیوارهای مریی و نامریی زندگی خود را از بقیه مردم جدا کنند.

 وقتی در طول سال هزاران ژن برتر (افراد دارای روابط سببی و نسبی وابسته به انواع رانت‌ها) برای تحصیل و تفریح و حتی آموزش زبان به کشوهای اروپایی سفر می‌کنند و برای خود در بسیاری از کشورهای دنیا املاک خریده و سرمایه‌گذاری کرده و تابعیت گرفته‌اند و... حتماً آنان در عصر سرگردانی وارد نشده‌اند درحالی‌که مردم خاکستری به دوره‌ای وارد شده‌اند که شاید زندگی و حتی مردن برای آنان بی‌معنی شده است؛ پس باید گفت: همین تعریف عصر سرگردانی است.

از نشانه‌های این وادی سرگردانی بررسی آمارهای افزایش خودکشی‌ها با ده ها دلیل است. اگر هم خودکشی نباشد بررسی آمارهای مربوط به صدها جرم و جنایت خشن دیگر است که از منظر روانشناسی و جامعه‌شناسی به آن‌ها پرداخته شود.

مردم سرگردان این عصر مانند تشنگان پریشان مرتب در صحرایی به بزرگی زندگی مشقت‌بار خود به دنبال آب می‌گردند اما چیزی جز سراب پیدا نمی‌کنند و تشنه‌تر از دیروز روزگار می‌گذرانند.

شاید بپرسید چرا مشقت‌بار؟ کارگری که چندین ماه حقوق معوقه خود را دریافت نکرده و نانی بر سر سفره ندارد و به دلیل پرداخت نشدن حق کارفرما دفترچه بیمه آن تمدید نشده و بچه مریضی دارد که نیاز به دارو و درمان دارد به نظر شما این زندگی مشقت‌بار نیست اگر آهی و پولی در بساط نداشته باشد؟

مردم خاکستری که شمار آنان کم نیست و اتفاقاً اکثریت جامعه را تشکیل می‌دهند ترسیده‌اند، گم‌شده‌اند و گرفتار پوچی شده‌اند و زندگی برای شان بی‌معنا و مفهوم شده است و با وزش هر باد به هر سویی می‌روند تا شاید فرجی بشود اما خبری نیست که نیست  و باید فکری اساسی شود تا زندگی این قشر تغییر کند.

تنها راه چاره و علاج اگر گوش شنوایی باشد تزریق حس تعلق‌خاطر، صمیمیت، دوست داشتن و دوست داشته شدن و حرکت به‌طرف یگانگی مردم و مسوولان است و باید هر عامل و دلیلی که بر سر راه این عوامل مهم وجود دارد- چه در داخل و چه در خارج کشور- برداشته شود.

 باید با حرکت‌های سریع و هوشمندانه و اصلاحات فوری و ضروری در تمامی قوای کشور بر اساس اصول قانون اساسی توسط مسوولان ذی‌ربط کشور در جامعه، امنیت اقتصادی و اجتماعی برقرار شود و به‌طرف یکپارچه شدن جامعه ایرانی حرکت کنند؛ در غیر این صورت این سرگردانی کار دستمان خواهد داد.

مسوولان باید بدانند نخستین وظیفه کشورداری ایجاد رضایت قلبی مردم این آب ‌و خاک و دیار است و باید هر کاری در زمینه سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و... با رضایت خاطر مردم انجام گیرد به ویژه در مسایل مهم و اساسی که نیاز به اجماع کلی جامعه است.

*نوید قائدی

۲۹ اردی بهشت ۱۴۰۱

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

نظرات

  • اولین نظر را شما بدهید