نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

ساعت درست صفر به وقت کبوتر است
امشب عجیب گوش زمین و زمان کر است
امشب تمام آینه ها زنگ می زنند
وقتی که چشم پنجره ها ، کوچه ها تر است
شب آمده است و مرد ؛ خدا هست و هیچ کس
انگار ذهن ثانیه ها گیج و ابتر است
باز انعکاس ناله ی مردی شنیدنی است
این چاه های کوفه عجب گریه پرور است !
نخلی کنار مرد دو زانو نشسته است
پیداست روی شانه ی او زخم خنجر است
از بار گریه ها کمر چاه هم شکست
اینجا فضای فاجعه هر روز بدتر است
در کوچه برق خنده ی شمشیر می وزد
مردی به انتظار نماز کبوتر است
ارسال نظر به عنوان مهمان