امروز:
چهارشنبه - 8 بهمن - 1404
ساعت :

امروز «خروش» از خروش افتاده

کوچ استاد "حسین دلجویی" از پیشکسوتان شعر اعضای انجمن خروش کارون، دوستان اش را اندوهگین کرد. روانش مینوی باد.

به گزارش یکم بهمن ۱۴۰۳ حبیب خبر، اعضای انجمن ادبی خروش کارون با بداهه ای- که در زیر می آید- یادش را گرامی داشتند:

*حسن خیاطان:
از شیشه عطر سینه ما، بو رفت
از باده جانبخش غزل، جادو رفت
غیر از من و مرگ، شاعری دیگر نیست
از انجمن خروش هم، دلجو رفت

*غلامعباس شهرستانی
بگذار بهار را کمی پر بزنم
من می خواهم به خانه ام سر بزنم
او رفت چو رفته های دیگر، اما
باید بروم پشت سرش در بزنم

*غلامعباس شهرستانی:
یک پیرهن از تبار ما کم شده باز
دامن دامن بهار ما کم شده باز
مردی، مددی کند به تابوت بلند
موجی ز دل غبار ما کم شده باز

*مهران ظهرابزاده :
پوشیده سیه آن غزل رنگین اش
از داغ و فراق و هجرت غمگین اش
افسوس که از جمع رفیقان پر زد
بر دوش نشسته این غم سنگین اش

*محمد بقالان:
امروز "خروش" از خروش افتاده
پیمانه شکسته، می فروش افتاده
ازعرش ادب، همایِ الهام پرید
آن پیک و پیام، ازسروس افتاده

*بیژن نعیمی:
از شاخه ی مهربانی و دلجو بود
اشعار ترش ترانه ای نیکو بود
یکباره از این میانه پرواز نمود
مردی که برایِ دیگران الگو بود

مهران ظهرابزاده :
شب ماند و امید سحری رفت
از جمع رفیقان گهری رفت
استاد چه زود پر کشید و
از باغ ادب تاج سری رفت

بهمن الماسی فر:
دگر شعر و ادب رویی ندارد
دو چشم معرفت سویی ندارد
غزل بود و هزاران سوژه ی ناب
دریغا "غصه" دلجویی ندارد.

*علی لطفی:
یادآر دلی مقیم جست و جو، رفت
آن شادی محو خفته در گلو رفت
در سینه موج نارسا غم پیچید
فریاد به عمق استخوان دل جو رفت...

*غلامعباس شهرستانی:
در باب الف قاف غزلگویی را
در مسلخ عشق ذات نیکویی را
ای اشک امان بده که بنویسم من
بیتی به رثا، حسین دلجویی را

*مهران ظهرابزاده:
بر بام غزل طره ی گیسو بود
صد خرمن عشق خوشه ای از اوبود
او اهل دلی ز باغ فردوس برین
دل داده ی عشق و عاشقی "دلجوو"بود

*علی لطفی:
پرواز غزل کشیده تا ابرویت
تاراج بغل خمیده بر گیسویت
لب های عسل شنیده داغ مستی
تقدیر ازل، تپیده در جادویت

*محمد بقالان:
از باغٍ ادب، قناری ی خوشگو رفت
آن مرغِ سخن سُرای، آن نیکو رفت
از عرش ندا رسید مهمان آمد
ازخاک، فغان بلندشد: دلجو رفت...

*قدرت الله کرمی :
داغی به دلم نشسته یک باردگر
از محفل ماپریده یک یار دگر
درسوگ کبوتران دلم زخمی بود
بارفتن تونشسته یک خار دگر

*حامد میساقی مکوند:
آن قوی سپید، آن پرستو... به کجا؟
آن اهل ادب، مرد غزل گو ...به کجا؟
دیروز کسی به من پیامی داده:
می گفت: چرا؟ جناب دلجو...به کجا؟

*بتول شاه رکنی:
از باغ ادب خدا گلی را چیده
کارون دلم زداغ او خشکیده
یک باردگر بیا و دلجویی کن
دنیای ادب همچو تو را کم دیده

*محمد جعفری:
رفت آن چشم،که دلواپس فرداها بود
رفت آنکس که دلش آبی دریاها بود
بی ریا بود و نکونام و صریح اللهجه
اهل دلجویی و حلال معماها بود

*بتول شاه رکنی:
مهرت به دل خروش کارون برجاست
شعرت به زبان عاشقی بی همتاست
دلجوی همه ولی دلت زخمی بود
از رفتن تو عزای گرمی بر پاست

*پروین اسحاقی
با سلام آمد و با گفتن بدرودی رفت
مثل آب آمد و چون آتش بی دودی رفت
آنچنانم که هر آن لحظه ز خود می پرسم
از چه رو آمده بود و به چه مقصودی رفت؟

*قدرت الله کرمی:
دریای به غم نشسته را قویی نیست
آرامش سینه را سخنگویی نیست
در انجمن غزل سرایان امروز
حیرت زده ام حسین دلجویی نیست

*صدیقه صنیعی:
در لحظه به لحظه هامجسم، دلجو
باور نشده هنوز این غم، دلجو
تو رفتی و جملگی همه پوشیدیم
پیراهنی ازجنس محرم، دلجو

*بیژن نعیمی:
تقدیم به روح استاد مسلم غزل، جناب حسین دلجو
ای درد و دریغ یار خوشخویی رفت
آن صاحب واژه هایِ جادویی رفت
فرهنگ و ادب به ماتم و غم بنشست
با نامِ نکو حسین دلجویی رفت

*یوسف اسماعیلوند:
من از تو بجز خوشی ندیدم دلجو
بعد از تو شکستم و خمیدم دلجو
جان از تن من رفت از آن روزی که
دنبال ِ جنازه‌ات دویدم دلجو

*صاف صادق اهوازی:
ز دستانت زمانه داد و بیداد
که قبرستان مان را کردی آباد
خداوندا بیامرز رفتگان را
که تا "دلجو"ی دل هامان شود شاد

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

نظرات

  • اولین نظر را شما بدهید