پیش به سوی...!

تماشاگران، علاقه مندان و استقلال خوزستان قاب عکس 

 بر دیوار می بیند رخسار مرا

 و از دست اندازهای ان می رود به فکر.

 و تعجب اش دیوار را قلقلک می دهد

 خود را برانداز می کند

 و دستی می کشد به موهایش

 و کمی سبیل را می چرخاند

انگار خواب دیده است

مرا باور نمی کند

که روزگار پیری

می رود به عمق نگاه من

و شرم را کنار می زند.

برای افشاگری اسرار مگو!

و جام خنده را آواز می دهد

که این من نیستم

قاب عکس خود را می بیند در آینه

و هنوز جوانی را طی می کند

اما نگاه اش که می افتد به من

افسردگی راه تنفس اش را می بندد

و غصه دار موهای ریخته است

و چروک صورت.

عمر پایدار من عشق است

چه کار به افتادگی دیگران دارم

رخت نو به پوشان

و برطبل شیدایی بکوب!

تا آویزان چوب لباسی نشوی

و نوه ها خنده کنان

گوش هایت را نکشند

رقص دوپا هم

داروی کمردرد خواهد بود

پیش به سوی...!

محمد نوروزی بابادی/ خرداد ۱۳۹۰ اهواز

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

نظرات

  • اولین نظر را شما بدهید
Tagsمحمد نوروزی بابادی, شاعر, شعر, شاعر امروز, شعر امروز, ادبیات, ادب, حبیب خبر