غزلی از: استاد "هرمز فرهادی بابادی"

درد دارد می رسد تا عمق مغز استخوان

شعر اقیانوس و شاعر دست می شوید زجان/از برای صید مروارید در ژرفای آن

مثل غواصی که می ترسد ز جزر و مد موج

از صدف در خلوت ساحل نمی گیرم نشان

همچنان در معرض خورشیدم و ابر خیال/بر سرم می گسترد چتری ز سقف آسمان

شعر دیگر خونبهای ناله های عشق نیست

 شعر تر یعنی وقوع اتفاقی ناگهان

تا مگر مضمون بکری در غزل پیدا کنم/واژگان را  می شکافم در مظان امتحان

آسمان در حسرت من سینیِ صبحانه است/ماه وقتی می شود اندازه ی یک فرص نان

با چه ترفندی برآیم بر فریب خویشتن؟

   درد دارد  می رسد تا عمق مغز استخوان

در دل باغی که فصل خشکسالی دیده است/ارغنون در باد می حواند به سوک ارغوان

من چگونه باز می یابم یقین خویش را؟

      باورم گم گشته است در برزخ شک و گمان

* هرمز فرهادی بابادی

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

نظرات (1)

  • سهراب صالحی

    یکشنبه 24 تیر 1403 - یکشنبه, جولای 14 2024 7:48:35pm

    ای شاعر شیرین سخن بابادی
    با هر غزلت جام شرابم دادی

    از الکل اشعار شما فهمیدم
    در شعر و سرودن غزل استادی

    سهراب م صالحی

Tagsغزل, استاد هرمز فرهادی بابادی, شاعر معاصر، شاعر امروز, شعر امروز, غزل امروز, حبیب خبر