نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

دولتآبادی تاکید کرد: به علاوه اینها، دانایی که صادق هدایت از ادبیات جهان داشت، موجب پدید آمدن هدایت شد. پدید آمدن هدایت از این جهت، بسیار مهم است که او ضمن اینکه با جامعه ایران آمیخته بود با ادبیات غرب و حتی ادبیات پهلوی هم آشنا بود. یعنی هدایت یک انسان دانا بود و در واقعیتی زندگی میکرد که این واقعیت برای او مشمئزکننده بود و به جمعاجمع تودههایی که ما بودیم میگفت؛ لجاره.
وی افزود: علاوه بر این، هنوز یک بررسی جامع از آثار و زندگی هدایت نوشته نشده است. یک نفر پیدا نشده که بگوید؛ این نویسنده مهم کشور ما، کی بود. هدایت با تمام ادبیات عصر خودش در اروپا آشنا بود. او کسی است که میگوید؛ ادبیات را در تاریخ باید به دو بخش تقسیم کرد؛ قبل و بعد از فروید. هنوز که هنوز است، جویس در کشور ما ممنوع است. اما هدایت آن آثار را خوانده بود و چنین داوری درستی هم کرده بود. دیگر آنکه یکی از نویسندگانی که هدایت عاشق او بود و با دوستش حسن قائمیان در این زمینه تلاش کرد، کشف فرانتس کافکا بود. فرانتس کافکا خیلی به روحیه هدایت نزدیک است. بنابراین هدایت همچنان یک شخصیت پیچیده و ممتاز در ادبیات ایران و در تاریخ ایران است که هنوز به او پرداخته نشده و مایه این است که ما خود را نکوهش کنیم که چرا آثار هدایت بررسی نشده و نمیشود.
اینجا و آنجا چیزهایی نوشته میشود و درباره بوفکور افرادی اظهار نظر کردهاند، ولی هدایت یک مجموعه است. مجموعهای که بخش عمدهاش ریشه در این خاک دارد، بخشهای ذهنیاش در گذشته ریشه دارد و ادبیات غرب. ادبیات نه چندان خوشبینانه بعد از جنگ دوم جهانی. هدایت برآیندی از مجموعه تاریخ روزگار خودش در عرصه جهانی است، اما برآمده از جایی که خودش در اینجا و آنجا از آن به عنوان لجنزار یاد میکند.
ارسال نظر به عنوان مهمان